رفتن به نوشته‌ها

اتاق شماره سه مطالب

اعتماد به نفس

عبارتی که بارها آن را در درون خود یا در نگاه دیگران یا در گوگل سرچ کرده ایم و خواهان آن از جنس حقیقی اش بوده ایم. و گاهی نا امید از بدست آوردنش،  با حسرت به کسی که احساس میکنیم سرشار از اعتماد به نفس است خیره شده ایم. اما اعتماد به نفس واقعی چیست؟ و آیا بدست آوردنی است؟ امروز با نویسنده و روانشناس آمریکایی بنام بار بارا دی آنجلس همراه می شویم و کتاب اعتماد به نفس را با هم مرور میکنیم.  در ابتدا باید بگویم در فرهنگ جامعه ما مفاهیم زیادی به اشتباه بین ما جا افتاده و همین مساله باعث مشکلات زیادی در زندگیمان می شود. چه بسا اگر ما راجع به مفاهیم و عباراتی که اکتسابی هستند آگاه تر باشیم،  بتوانیم با تلاش و کوشش، خودمان را به زندگی مطلوب نزدیک­تر کنیم و با حس بهتری این زندگی را ، زندگی کنیم  و استفاده مفیدی داشته باشیم. اما اکنون که این اتفاق نیفتاده کار ما سخت تر می­شود اما قطعا محال نیست. ما همه آن مفاهیم درست را می­یابیم و برای خود ارزش گذاری می­کنیم و به تمام آن چیزی که می­خواهیم می­رسیم. زمانی که فردی را در حوزه تخصصش میبینیم که کارش را…

عادت کردن به مسائل در زندگی

در برخی مسائل وقتی تغییرات ناخوشایندی در زندگی ما ایجاد می­ شود، در آغاز دچار شوک می شویم و نمی­ توانیم آن را بپذیریم. ممکن است احساساتی مثل نگرانی، ناراحتی، غم و خشم داشته باشیم و حتی آن ها را بروز دهیم و درگیر آن باشیم. اما بعد ازمدت  زمانی که می­ گذرد و آن مسائل تکرار می­شود کم کم به آن عادت می­کنیم.  در رابطه با عادت کردن به رفتارنادرست نزدیکان یا دوستان و کسانی که با آنها در ارتباط هستیم ، یادآور خاطره ای می­شوم: در گفتگو با روان شناس در مورد انسان هایی که با سخنشان دیگران را آزار می­دهند به این اشاره شد که دیگران در پاسخ به آنها چه می­کنند؟ و من با توجه به رفتار خودم و دیگرانی که میشناختم گفتم سکوت می­کنیم. بخاطر اینکه منش و رفتار ما مثل آنها نیست اما از طرفی نمی­توانیم حس بد را از آنها نگیریم. که او در پاسخ گفت: این یک ظلمی است که انسانها در حق خودشان و حتی همان شخص انجام داده اند. چرا که او هیچ گاه متوجه تاثیر کار اشتباهش نمی­شود و از طرفی شما هم به او و دیگران خیلی راحت اجازه می دهید که آزارتان دهد. این نکته جای تامل…

عادت های خوب و بد شما چیست؟

معمولا فعالیت هایی که به دفعات زیاد تکرار می­شوند تبدیل به عادت می­شوند.امروز به پیشنهاد دوست عزیزم برنامه اینستاگرامم را از گوشی خود حذف کردم.برنامه ای که چند سالی است عصای دستم بود و این اواخر میتوانستم بگویم عضوی از خانواده ام شده بود. هرچند من از این برنامه استفاده درست و مفید می­کردم اما تکرار استفاده از آن تبدیل به عادت بد شده بود و از کنترلم خارج شده بود. ترجیح دادم با کمی فاصله گرفتن از آن،  آن را از عادت بد به عادت خوب تبدیل کنم.اولین سخنی که از اطرافیان میشنوم تعجب و تبریک بخاطر تصمیمی ایست که باعث شده کنترل اوضاع را بدست بگیرم.درواقع باید بگویم از آنجایی که مساله عادت کردن از لحاظ روانی، وابستگی بوجود می­آورد،اگر تصمیم به تغییر آن داشتیم، کمی زحمت بیشتری نیاز داریم. گاهی برای انجام تغییر نیاز به محرکه ی بیرونی داریم. محرکه ای مثل تشویق،تنبیه و انگیزه و… بهترین عملکرد برای ایجاد تغییر و ترک کردن عادت، انگیزه است. انگیزه از نیروی درونی و اراده ما نشات می­گیرد و باعث می­شود برای انجام آن کار قدرت و نیروی مضاعف داشته باشیم.پس اگر برای خود و سبک زندگی جدیدی که تصور می­کنیم، هدف داشته باشیم و به مزیت های آن…

آیا انتقام لذت بخش است؟

وقتی کلمه انتقام را میبینیم یا میشنویم سریعا چهره ای خشمگین و عصبانی از فرد قربانی به ذهنمان می­ آید که توانایی بخشیدن ندارد و سعی می­ کند برای اجرای عدالت خودش دست به کار شود و دقیقا اتفاقی که برایش افتاده است و حالی که دارد را به طرف مورد نظر انتقال دهد که کمی حال بهتری پیدا کند و یا خیالش راحت باشد که عدالت را اجرا کرده است. در انسان های مختلف گرفتن انتقام به گونه های متفاوت دیده می­شود. مثلا شخصی که به قدرتی بالاتر از قدرت خود ایمان دارد امکان دارد گرفتن انتقام را به او واگذار کرده و خودش را با اعمالی مانند دعا کردن آرام کند.شخصی دیگر امکان دارد این کار را در توان خود نبیند و ترجیح بدهد به قانون واگذار کرده و به امید گرفتن حقش دوندگی های زیادی داشته باشد. مورد دیگر امکان دارد با عدالتی که قانون تعریف کرده ایمان نداشته باشد و به شیوه خود دست به کار شود و عملی که خود برای انتقام تعریف کرده است را انجام بدهد.و مورد بعدی انتقام را برای آرام شدن خود مناسب ندیده و بخشیدن را انتخاب کند و امیدوار باشد شخصی که به او یا خانواده اش آسیب زده،…

زندگی در جریان است

امروز قطعه ای از موسیقی من را به یاد روزهایی تلخی انداخت که حتی بیاد آوردنش هم برایم عذاب آور بود. لحظه ای درنگ کردم ، اما بعد از آن برای بار دوم موسیقی را شنیدم و همزمان، هم  یادآور آن زمان شدم و هم امروز و حال خوبم .و به این پی بردم که گذر زمان گاهی چقدر می­تواند نجات دهنده انسان باشد.بنظر من گذر زمان برای ما نعمت بزرگی است. کسانی که در گوشه ای از دنیای خاطراتشان روزها و شب های تلخی دارند خیلی خوب می­توانند این مساله را درک می­کنند. همان طور که خاطرات از جلو چشمانم می­گذرد به یادم می­آید دو سال پیش به دیدن تئاتری بسیار زیبا در تماشاخانه رفتیم. این یکی از بهترین نمایش هایی بود که تا به آن موقع دیده بودم آنچنان که برای من بسیار تاثیر گذار بود . داستان از این قرار بود که شخصی به انتظار فردایی تیره و تار نشسته بود که قرار بود در طلوع صبح آن روز اعدام شود. لحظات بسیار دردآوری را تجربه می­کرد در حالی که می دانست دیگر قرار نیست روشنایی روز را ببیند و قرار است بیکباره همه چیز برایش تمام شود.اینکه بگویم او چطور خودش را به در و دیوار…

تغذیه ذهن

از دوران جنینی تا بدنیا آمدن کودک و رشد کردن او تا بزرگسالی نیازهای روزانه جسمش توسط  پدرو مادر و درنهایت توسط خودش تامین می­شود. در این بین، اگر یک ماده غذایی را مصرف نکند به مرور زمان تاثیر کمبود آن را حس می­کند و زمانی که به  پزشک مراجعه می کند با استفاده از دارو و رژیم غذایی خاص در جهت رفع آن بیماری تلاش کرده و درنهایت بهبودی حاصل می گردد. شاید بارها شنیده باشیم “پیشگیری بهتر از درمان است”.مسلما ما به اعتبار این جمله،  قبل از وقوع بیماری­های مختلف تلاش می­کنیم رژیم غذایی مناسبی برای خود انتخاب کنیم و با تامین انواع  ویتامین ها، پروتئینها و انواع مواد غذایی مورد نیاز و تقویت سیستم دفاعی بدن، از جسم خود محافظت کنیم. مساله ای که امروزمی­خواهم در مورد آن بنویسم “ذهن و روح انسان” است. آیا ما از کودکی تا بزرگسالی برای تقویت ذهن و روحمان تلاش کرده ایم؟ آیا بسنده کردن به اطلاعاتی که روزی در مدارس و دانشگاه به ما آموزش داده­اند کافی است؟ و آیا بعد از تحصیل در دوره ای از زندگی و رها کردن آن، دیگر ذهنمان نیاز به تغذیه و رشد ندارد؟ رشد ذهن تا کی ادامه دارد؟ و آیا با رها…

شناخت خود

تقریبا می توانم بگویم زمان زیادی است که رفتار و افکار دیگران را بررسی می کنم و تلاش می­کنم از تفاوت نگرش انسان­ها سر در بیاورم و در این بین رشد کنم. و جواب چراهایم را در آنها جستجو کنم. براحتی می توانم بگویم این اتفاق افتاده است و من از مردمان اطرافم خیلی خوب یاد می­گیرم و رشد می­کنم. و سر­نخ های زیادی برای آینده ام بدست می­ آورم. اما این اواخر فکری به سرم زده است که اگر من، بجای اینکه در دیگران به دنبال افکار خودم بگردم، در خودم آن را جستجو کنم چه اتفاقی می افتد؟ همین سر نخ مرا به فکر فرو برد. آنقدر در خود غرق شدم که در­نهایت، راه خود را پیدا کردم. این شخصی که بعنوان من خطابش می کنم بسیار پیچیده است و از زمانی که شکل گرفته  پیام های زیادی از اطراف دریافت کرده است که در رشد آن دخیل بوده و اگر بخواهم همه آن پیام ها را بررسی کنم زمان زیادی نیاز دارد. اما اگر این زمان را برای پیامد های آن پیام­ها بگذارم نتیجه آن شناخت است.شناختی که منجر به آرامش می شود. من در مورد خودم چه می دانم؟ این من چگونه شکل گرفت وچه نقص…

آرامش

 در زندگی همه ما زمان هایی وجود دارد که با اضطراب و نگرانی و گاه با عصبانیت و خشم می گذرد که در پی آن غمگین می ­شویم و روزهایمان را بسختی می­گذرانیم.اما مسلما هیچکدام از ما از این موضوع  راضی نیستیم و ترجیح می­دهیم روزهایمان با آرامش درونی همراه باشد که بیشتر معنای لذت بردن از زندگی را بفهمیم. ما انسان­ها در برخورد با اضطراب هایمان رفتارهای متفاوتی نشان میدهیم.در برخی موارد مبارزه می­کنیم و سعی می­کنیم عامل تحریک کننده را ازبین ببریم، و در برخی موارد خود را با مشکلات همراه می­کنیم و آماده شکست خوردن می­شویم. سعی ما بر این است که هر کداممان منشا مشکلاتمان را بیابیم و بصورت علمی و درست با آن برخورد کنیم و بهترین راه حل را برای آن انتخاب کنیم.. کتاب “آرامش” از “آلن دوباتن” بنظر من یکی از بهترین کتاب هایی است که با زبانی ملموس و گیرا به بیان آنچه ما در این باره نیاز داریم می­پردازد و خود از روش کارش اینگونه می­گوید: “در این مکتب فکری، راهکار این نیست که سعی کنیم اضطراب را انکار و یا خنثی کنیم، بلکه باید بیاموزیم با مهارت بیشتری آن را تفسیر کنیم و وقتی آشفتگی به سراغمان می­آیند، بکوشیم خرده…