رفتن به نوشته‌ها

ماه: آذر ۱۳۹۸

تغییر برنامه غذایی

تقریبا یک ماهی می شود که غذا خوردن برایم تبدیل به عذاب شده بود وتقریبا  هیچ میلی به انواع غذاهایی که قبلا بسیار دوست داشتم، نداشتم و نمیتوانستم حتی به آن ها فکر بکنم. روزها تا وقتی که به مرحله ضعف نرسیدم به آن فکر نکردم تا اینکه در آن مرحله، فقط جهت رفع مشکل، مقدار کمی مواد غذایی به بدنم میرساندم. داشتم به این فکر می کردم که ای کاش می شد غذا نخوریم و اینکه چقدر زندگی مان بدون آن راحت تر بود، چرا که  می توانستیم به مساله های مهم تر زندگی بپردازیم.آن لحظه فکر می کردم این زمان زیادی که برای درست کردن و خوردن غذا می شود در واقع زمان هایی است که هدر رفته در حالی که می توانست بهتر استفاده شود. اما وقتی در این باره  بیش تر فکر کردم، متوجه شدم این نهایت بی رحمی است که یک انسان می تواند در حق جسمش داشته باشد. جسمی که همیشه برای تمام اهداف و گاهی خودخواهی های ما همراه و در خدمت ماست. از طرفی به لحظاتی فکر کردم که غذا، آنها را برایمان ماندگار کرده است.در اکثر بیرون رفتن ها و تفریحاتمان،  انتخاب غذاهای مختلف و خوشمزه و خوشرنگ و لعاب است…

چی شد انقدر بد شدیم؟

چی باعث شده دیدن موفقیت ها و داشته های دیگران برای ما ناراحت کننده باشه؟ بعضی وقت ها غصه میخورم که مردممون از همدیگه تنفر دارن. و وقتی میبینن کسی زیبایی خاصی داره یا مال و ثروت داره یا هر چیز با ارزش دیگه ای،  تو دل بعضی آدم ها حس نفرت کاشته میشه و اونا فکر میکنن چون خودشون اون شرایط رو ندارن پس دیگران هم نباید داشته باشن. و تمام تلاششون رو میکنن که یا انرژی منفی بفرستن سمتشون یا یکاری بکنن طرف حالش بد باشه. این اتفاق میتونه حتی تو یه خانواده بیفته یا فامیل یا بین دوستان و همسایه ها. اما وقتی توی کشور که جمع خیلی بزرگ تری هست میبینیم همه آدم ها به خون هم تشنه شدن،  این ترس برامون پیش میاد که نکنه روی ما هم تاثیر بذارن و ما هم یروزی آرزوی  تنگدستی یا بدبختی برای همنوعا و هم وطن های خودمون داشته باشیم. همیشه میگن برای دیگران خوبی بخواه که این لذت یروزی وارد زندگی خودت بشه. اما نمیدونم چرا این جمله تاثیر آنچنانی روی مردم نداشته. و هر کسی به روش خودش داره حس نفرتش رو بروز میده. بعضی از جوون های این سرزمین وقتی یتیم بزرگ میشن، وقتی توی…

سرنوشت

اینکه یک لحظه از حیات خود، مالکیت و فرمان زندگی را از دست می دهیم و تصور می کنیم سرنوشت بر زندگی مسلط شده است، همین نکته بزرگ ترین فریب دنیاست. معمولا جملاتی که فکر می کنم نیاز دارم آنها را چندین بار مرور کنم که ملکه ذهنم شود را در قسمت نوت گوشی ذخیره می کنم. یکی از آنها جمله بالاست که متاسفانه فراموش کرده ام منبع آن را بنویسم. چارچوب هایی زیادی در زندگی مان وجود دارد که همیشه به ما گوشزد کرده اند در این بین قرار داشته باشیم و تصمیم ها و عملمان بر اساس آنها شکل دهیم. بعضی از آنها در قالب رسم و رسوم است و بعضی از آنها قوانین خانواده ، دین، کشور و … اما در کنار این چارچوب ها مساله ای را برای ما عنوان کرده اند که تمام فعالیت ها و تصمیم ها و گذشته و آینده مان را به آن مربوط کرده و گاهی فرمان زندگی را از ما گرفته و به آن سپرده اند. چیزی به اسم “سرنوشت” که شاید در جزییات برای انسان های مختلف تعریف متفاوت داشته باشد اما در کلیات شبیه هم است. اینکه بعنوان تماشاگر بایستیم و اتفاقاتی که در زندگی مان می افتد…

انتخاب

چند روزی است که از خانه بیرون نزده ام.شاید بیماری بهانه ای بود برای روزهایی که با خود و کتاب هایم خلوت کنم. روزهای پر دغدغه ای را پشت سر گذاشته ام که بین من و خود درونم فاصله انداخته بود.این چند روز آرامش را به شکلی دیگر تجربه می کنم.می­خوابم، رویای خوب می­بینم، بیدار می­شوم و ادامه کتابم را می­خوانم. با کتاب “دوران کودکی” از “ماکسیم گورکی” که قبلا نمی­توانستم ارتباط بگیرم، بالاخره در این چند روز ارتباط گرفتم و غرق داستان شده ام.برای استراحت کمی کتاب انگیزشی می خوانم و باز هم ادامه ماجرا… این روزها بیشتر قدر سلامتی ام را می­دانم و سعی می کنم آرام آرام به سمتش قدم بردارم و برای همیشه آن را حفظ کنم. وقتی حال روحی و جسمانی ام را در حال بهبودی می­بینم حس می­کنم باز هم انگیزه ها و هدف هایی دارند به سمتم روانه می­شوند. و من کم کم آماده انتخاب می­شوم و حال در کمال آرامش باید از بین دو مسیر که هر دو حال مرا خوب می­کنند انتخاب کنم. انتخاب کردن همیشه برای من از دشوارترین کارها بوده است بخاطر اینکه هر دو سمت مرا به طرز خاصی جذب می­کنند و برایم سخت است تکه ای از…

فرهنگ روابط عاشقانه

این کتاب از جمله کتاب هایی است که به دلیل داشتن موضوع و مطالب بسیار کاربردی و نوع بیان خوب،بسیار به دل من نشست. و در لیست کتاب هایی قرار دارد که باید در مرور زمان برای چندمین بار آن را بدقت مطالعه کرد. موضوع این کتاب درباره روابط عاشقانه ای است که بوسیله حرف ها و راهنمایی های نادرست دیگران خدشه دار می شود. این کتاب تلاش می کند این الگوهای نادرست را معرفی کرده و به ما یاد دهد چگونه در روابط خود تعریف های غلط را ازبین ببریم و اگر به مشکل برخوردیم آگاهانه برخورد کنیم و در جهت رفع مشکل اقدام کنیم. در زندگی شاید با مسائل و مشکلاتی روبرو شویم که در آن لحظه شوکه  شویم و احساس کنیم فقط برای ما این اتفاق افتاده است. در حالی که بعضی وقت ها که  شنونده داستان زندگی اطرافیانمان شویم متوجه می شویم که چقدر این مشکلات در بین مردم تکرار شده است و متاسفانه اکثرشان به گذشته مربوط می شود. وقتی آنها را ریشه یابی می کنیم متوجه می­شویم بر اساس صحبت­هایی است که در بین مردم رایج شده و باعث شده بصورت تصوراتی نادرست در ذهن ما بوجود بیاید و همین مساله انتظارات ما را،…