رفتن به نوشته‌ها

چی شد انقدر بد شدیم؟

چی باعث شده دیدن موفقیت ها و داشته های دیگران برای ما ناراحت کننده باشه؟

بعضی وقت ها غصه میخورم که مردممون از همدیگه تنفر دارن. و وقتی میبینن کسی زیبایی خاصی داره یا مال و ثروت داره یا هر چیز با ارزش دیگه ای،  تو دل بعضی آدم ها حس نفرت کاشته میشه و اونا فکر میکنن چون خودشون اون شرایط رو ندارن پس دیگران هم نباید داشته باشن. و تمام تلاششون رو میکنن که یا انرژی منفی بفرستن سمتشون یا یکاری بکنن طرف حالش بد باشه.

این اتفاق میتونه حتی تو یه خانواده بیفته یا فامیل یا بین دوستان و همسایه ها.

اما وقتی توی کشور که جمع خیلی بزرگ تری هست میبینیم همه آدم ها به خون هم تشنه شدن،  این ترس برامون پیش میاد که نکنه روی ما هم تاثیر بذارن و ما هم یروزی آرزوی  تنگدستی یا بدبختی برای همنوعا و هم وطن های خودمون داشته باشیم.

همیشه میگن برای دیگران خوبی بخواه که این لذت یروزی وارد زندگی خودت بشه.

اما نمیدونم چرا این جمله تاثیر آنچنانی روی مردم نداشته. و هر کسی به روش خودش داره حس نفرتش رو بروز میده.

بعضی از جوون های این سرزمین وقتی یتیم بزرگ میشن، وقتی توی فقر زندگی میکنن، وقتی نمیتونن ازدواج کنن و …

دلیل این اتفاق های بد رو توی چهره ی دیگرانی میبینن که از قضا وضع مالی بهتری دارن یا چهره زیبا تر و…

به این نمیتونن فکر بکنن که مقصر اونا نیستن و ریشه این اتفاقا مسائل مهم تری هست که مربوط به مردم نمیشه.

بعضی از این جوونا اینجوری خودشون رو قانع کردن که ما عقده ای شدیم . این رو پذیرفتن و شروع کردن به انجام ناهنجاری ها

یکی میاد اسید میپاشه. یکی تجاوز میکنه و یکی فقط اپل میدزده و…

اینا چیزایی نیست که توی فیلم ها ببینیم. اینا اتفاق هایی هست که خیلی نزدیک به ما، توی همین شهرهایی که زندگی میکنیم داره اتفاق می افته و هر روز بیش تر و بیش تر میشه.

کاش کاری از دستم بر میومد  میتونستم جلوی پیشرفتش رو بگیرم..

کاش زبون اون آدما را میشناختم و میتونستم باهاشون حرف بزنم و قانعشون کنم که این کارا آرومتون نمیکنه.

این کارا فقط شما رو توی لجن غرق میکنه تا جایی که حالتون از خودتون بهم بخوره.

اینا در بدترین حالتیه که میشه برای یه آدم اتفاق بیفته اما خیلی دور نیست از ما.

شاید باور کردنش سخت باشه اما من در کلام آدم های معمولی با وضع مالی متوسط هم خیلی میبینم این نگاه تخریب گر رو.

اینکه میبینیم وقتی یکی ثروتمنده بیش تر از همه داره فحش و ناسزا میخوره، اینکه هرروز داره به هنرمندامون توهین میشه و… از کجا نشات میگیره؟  شاید یه معلم بد این وسط وجود داره که یا بد تربیت کرده آدم ها رو یا انقدر شرایط رو بد کرده که چشم و گوش همه بسته شده.

فقط میتونن به این فکر کنن که چرا باید بعضیا خوب زندگی کنن؟

کاش میتونستم این سوال رو با یه سوال دیگه عوض کنم.

مثلا بگم چرا نباید هممون خوب و عالی زندگی کنیم؟

چرا نباید همه مون تلاشگر باشیم؟

چرا نباید مهربون و بخشنده باشیم؟

وقتی فکر میکنم به اون آدم های نا بهنجار بخوام این حرفارو بزنم،  تصور میکنم چه چهره خشمگینی میتونه داشته باشه. مثلا بهم بگه دلت خوشه. ما داریم بدبخت و بدبخت تر میشیم و تو داری رویایی فکر میکنی.

اما من اینو میدونم و مطمینم ازش که همه این اتفاق ها از تفکرات ما نشات میگیره.

پشت تمام جرم و جنایاتی که داره شکل میگیره یه دلیل خیلی غمگین و ریشه ای وجود داره.

اما آیا راه نجاتی هست؟

من دلم خیلی گرفته…

منتشر شده در نوشته های روزانه

اولین باشید که نظر می دهید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *