رفتن به نوشته‌ها

قدرت نه گفتن

این نوشته دقت علمی ندارد؛ فقط برگرفته از آموخته‌های قبلی و تجربیات شخصی من است.

قدرت نه گفتن از جمله توانایی های مهمی است که فقدان آن، باعث ایجاد مشکلاتی در تصمیم گیری ها و برنامه هایمان می شود. معمولا وقتی درگیر روابط (دوستانه، خانواده، فامیل و …) می شویم، امکان دارد نتوانیم بدرستی حد و مرز هایش را رعایت کنیم و همین باعث می شود به خودمان یا طرف مقابل آسیب بزنیم.

از ما توسط اشخاص مقابلمان درخواست های زیادی می شود. که این در خواست ها از نقشی که در زندگی آنها داریم نشات می گیرد و هم چنین می تواند برگرفته از رفتار گذشته ما و انتظاراتی که خودمان بوجود آورده ایم باشد.

مثلا معمولا از کسی که فرزند ارشد خانواده باشد انتظارات بیش تری در جهت کمک به خانواده و تصمیم گیری ها و انجام دادن امور خانه، نسبت به فرزندان دیگر دارند.

و یا  انتظاراتی که از یک فرد بعنوان همسر می رود  خیلی بیش تر و سخت گیرانه تر از کسی است که فعلا در حد دوستی قرار است مدتی را با ما بگذراند.

-از کسی  که در رشته خاصی تبحر دارد، در حالی که یکی از فامیل هایش در حیطه شغلی او به کسی نیاز دارد، انتظار زیادی از آن شخص بعنوان فامیل دارند.

و غیره… که در این موارد ما در ایجاد این انتظارات دخالتی نداریم.و این تصورات عموم مردم راجع به موقعیت ماست.

در حالی که به درست و یا غلط بودنش الان نمیپردازیم.

در مورد دوم امکان دارد ما برای نزدیکان و یا دوستانمان زمانی که احساس بر ما غلبه می کند بیش تر از وظیفه مان کاری را انجام بدهیم، که این باعث می شود سطح انتظارات دیگران از ما، توسط خودمان افزایش پیدا کند. و عکس العمل آنها در موقعیت بعدی این است که باز هم درخواست قبلی و یا فراتر از آن را از ما داشته باشند و تصور کنند حتما باید جواب مثبت بگیرند .

و یا شاید بخاطر تکرار این مساله به وظیفه تبدیل شود و شرایط بدی برای رد کردن توسط ما بوجود بیاید. و در آن صورت امکان دارد، بیش تر از آنچه در توانمان هست را با نارضایتی انجام دهیم و توان تغییر این وضعیت را نداشته باشیم.

در حالی که باید بدانیم مهارت نه گفتن به گونه ایست که با تمرین و تکرار بدست می آید اما باید سنجیده عمل کنیم.

نه گفتن که ازنظر اکثر انسانها کار بسیار دشوار و مهمی است بنظر من همیشه باید با حفظ احترام بیان شود بطوریکه دوستان و نزدیکانمان از ما نرنجند و در عوض بتوانند شرایطمان را درک کنند.

هر چند در موارد مختلف برای رد کردن درخواست دیگران دلیل های متفاوتی وجود دارد که هرکدام روش خاصی برای بیانش دارد اما می توان قاعده ای کلی برای آن طرح کرد که موارد مختلف را در آن جای داد.

این قاعده می تواند به این گونه باشد که در آغاز با جمله ای مثبت شروع شود، بعد جمله ی منفی که همان گفتن نه هست و در آخر با جمله ای مثبت تمام شود.

به عنوان مثال:

– از تو سپاسگذارم که برای رفتن به پیک نیک مرا انتخاب کردی و از من خواستی که همراهیت کنم،اما من در حال حاضر با دوستانم از قبل برنامه ریزی کرده ام و امکانش نیست در این زمان با تو بیایم. با این حال خوشحال می شوم در آینده با هم به تفریح و پیک نیک برویم.

-مامان مهربانم  می دانی که تو برای من خیلی مهم هستی و همیشه به حرف هایت فکر میکنم و سعی می کنم انجام بدم، اما اگر امروز به این مهمانی  بیایم نمی توانم به موقع به کارم برسم و ضرر می کنم که می دانم تو هم از این اتفاق خوشحال نخواهی شد، ولی حتما سلام من را برسان و بگو خیلی دوستشان دارم و بزودی به دیدنشان می روم.

در این روش بخاطر اینکه احترام حفظ شده و با لحن ملایمی با شخص مقابل صحبت می کنیم، او آماده پذیرش دلایل ما می شود و بهتر می تواند شرایط ما را درک کند و در آخر با جمله مثبتی که بکار بردیم او را از نیت خوبی که داشته ایم باخبر می کنیم.

از این قاعده زمانی استفاده می کنیم که افراد از ما درخواست داشته اند و ما توانایی انجام دادن آن را نداریم و قصد داریم به آنها بگوییم. اما در مواردی شبیه مواردی که در بالا گفته شد ترجیح می دهیم دیگران شرایط ما را درک کنند و خودشان از قبل بدانند که نباید با توجه به این موقعیتی که داریم درخواست بیش از اندازه داشته باشند. و یا اینکه خودمان قبلا بدون اینکه متوجه عواقب کارمان باشیم بدون اندازه محبت کرده ایم و انتظارات را بالا برده ایم اما الان که می بینیم توانایی انجام دادن همه آن کارها را نداریم، میخواهیم آن را درست کنیم.

بنظر من در این موقعیت ها خصوصا در رابطه با نزدیکانمان که همیشه در ارتباط هستیم بهترین راه این است که صادقانه با آنها صحبت کنیم و آنها را در جریان شرایطمان قرار دهیم و با حسن نیت و بیان خوب، از آنها برای تعدیل روابط و انتظارات درخواست کمک کنیم.

و راه حل بعدی این است که بطور غیر مستقیم سعی کنیم تعادل را برقرار کنیم. بطور مثال بعضی مواقع در بین جواب های مثبتی که می دهیم چند بار جواب منفی بدهیم حتی اگر آن لحظه توانایی انجام آن کار را داشته باشیم. این باعث می شود شخص مقابل به این مساله فکر کند که ما هم گاهی کارهایی برای انجام دادن داریم و متوجه می شود همیشه در دسترس نیستیم اما گاهی میتوانیم به او کمک کنیم.

یکی دیگر از جنبه های نه گفتن زمانی است که ما بخاطر شخص مقابلمان می خواهیم به او نه بگوییم در حالی که امکان دارد او در زمان حال متوجه این حسن نیت نشود و فکر کند فقط قصد کمک کردن به او را نداریم و از دست ما ناراحت شود.

برای مثال می توانم از کسانی صحبت کنم که برای زندگی خود احساس مسئولیت نمی کنند و سعی میکنند مشکلات و موانع زندگی خود را بدوش نزدیکانشان بیندازند. در این صورت اگر زمانی که گرفتاری هایی مثل مشکلات مالی برای او پیش می آید، ما پیش قدم شویم و بدون حساب به او کمک کنیم ذهن ناخودآگاه او به این مساله عادت می کند که بدون اینکه به جوانب کار بیندیشد، خود را به چالش بیندازد، با خیال اینکه همیشه کسی وجود دارد که او را حمایت کند و این مساله بارها و بارها اتفاق می افتد تا این که تبدیل به شخص ضعیفی می شود که نمی تواند مسئولیت زندگی خودش را برعهده بگیرد و توانایی مقابله با زندگی و پستی ها و بلندی هایش را ندارد. پس بنظر من در این موارد بهترین راه این است که قبل از وقوع این اتفاقات ما بر احساساتمان غلبه کنیم و سعی کنیم خیلی قاطع و محکم نه بگوییم که شخص متوجه شود خودش تنها کسیست که باید به خودش کمک کند. اما در کنار آن حواسمان باشد محبتمان را از او دریغ نکنیم و در بهترین جایی که آسیبی به او وارد نمی شود به او کمک کنیم.

پ.ن ۱ : من از کسانی بودم که در مقابل دوستانم قدرت نه گفتن نداشتم اما با تمرین زیاد تا حدود زیادی توانستم این قدرت را بدست بیاورم و تا الان عکس العمل های خوبی از انتخاب روشم، بدست آورده ام. پ.ن ۲ : همینطور که از دیگران انتظار درک داریم که نه گفتنمان را بپذیرند، باید قدرت درک را در خودمان افزایش بدهیم و سعی کنیم به دیگران این حق را بدهیم که آنچه حقیقت دارد را با خیال آسوده با ما در میان بگذارند.

منتشر شده در نوشته های روزانه

اولین باشید که نظر می دهید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *