رفتن به نوشته‌ها

سفید سیاه خاکستری

امروز بیاد یکی از حرف های روانشناسی افتادم که بمن توصیه کرده بودن:  بهتره توی بعضی از موارد خاکستری رنگ باشی. و جنبه سیاه مطلق و یا سفید مطلق نداشته باشی. و میگفتن هرچند درست باشه عقیده ات اما برای ادامه دادن نیاز هست که این انعطاف پذیری رو داشته باشی.

این روزها هم که در حال گذروندن دوره ای تخصصی برای کارم هستم در قسمت روانشناسی اون شغل که در حیطه مالی هست با اصرار زیاد توصیه به انعطاف پذیر بودن می کنند. و درواقع با روند توضیحاتشون به من ثابت شد که این گزینه میتونه در زندگی آدم خیلی تاثیر گذار باشه.

آدمها توی زندگیشون خط و مشی های متفاوتی دارن و همچنین خط قرمزهایی که گاهی ممکنه روی اونا خیلی حساس باشن و اگه این حساسیت و سختگیری از حد اعتدالش پیشروی کنه کمی دردسرساز میشه.

شاید یروزی من فکر می کردم اگر آدم روی خودش و رفتارها و تصمیماتش سختگیر باشه و کار درست رو همیشه انجام بده نتیجه مثبت دریافت می­کنه و خب این خیلی اتفاق خوبیه. و از طرفی اگر هم کار درست رو انجام نداد نتیجه منفیش رو باید حتما ببینه.

خب طبیعتا با این دیدگاهی که داشتم همیشه روی مسائلی که برایم خوب یا بد بودنش ترسیم شده بود، روی خودم و حتی اطرافیان سختگیر بودم.

تا اینکه متوجه شدم در دنیای واقعی این خط و خطوط و زاویه بندی دقیق برای رفتارها نتیجه مطلوب نمیده. و انسان باید خودش و ذهنش رو انعطاف پذیر بکنه جوری که بتونه در مقابل رفتارهای مختلف و حتی ناهنجاری ها صبورانه برخورد بکنه و گاهی هم چشمانش رو برروی بعضی اتفاق ها ببنده و یا از اون عبور کنه.و البته این قضیه مهمه که بدونیم تصمیمی که ما میگیریم برای نشان دادن عکس العملمون، در حقیقت امر، تاثیری نداره. در واقع فعل درست همیشه درسته و فعل اشتباه همیشه اشتباهه ولی اینکه در هر موقعیتی عکس العمل آدم نسبت به اون چی باشه باید متفاوت باشه. و این کار بیشتر برای کم کردن اون آسیبی هست که متاسفانه بیشتر شامل همون انسان آگاه میشه.

پس اینجاست که با رنگ خاکستری در رفتار و شخصیت آشنا میشیم.حالا چرا از این رنگ برای توصیف استفاده شده؟

درجایی خوندم که رنگ ها از خود انرژی ساطع می کنند و از طرفی هر رنگی نماد چیزی است که می­تونه حرفی برای گفتن داشته باشه.و در واقع وارد بحث روانشناسی رنگ ها و تاثیر اون روی شخصیت افراد شده بود که با اینکه بحث جذابیه برای من اما جایی برای صحبت امشب نداره.

بین رنگ های اصلی، طیفی از رنگ های فرعی وجود داره. که از هر دو رنگ اصلی دو طرف، در اون بکار برده شده.

مثلا بین رنگ سیاه و رنگ سفید طیفی از رنگ های نقره ای روشن و تیره، طوسی روشن و تیره و خاکستری روشن و تیره وجود داره و از رنگ سفید تا رنگ سیاه بصورت درجه بندی میتونه این رنگ ها تغییر کنه.

در رنگ خاکستری و طوسی مقداری رنگ سفید و مقداری سیاه بکار برده شده و این رنگ خنثی رو بوجود آورده.

بنظرم ارتباط این رنگ با موضوعی که در موردش صحبت میکنم اینجا مشخص میشه و اگه بخوایم از تشابهش بگیم اینه که آدم برای انعطاف پذیر بودن نباید روی قواعد و قوانینش خیلی متعصب باشه و خیلی تاکید داشته باشه که توی هر شرایطی اون ها رعایت بشن و از طرفی هم نباید اونقدر بی اعتنا به قوانین و حد و مرزهاش باشه که دیگران بتونن به اون حد و مرزها تجاوز بکنند.

و برای بدست آوردن این انعطاف پذیری باید شرایطش رو توی خودت بوجود بیاری که مسلما یک شبه حاصل نمیشه.

بنظرم توی این مسیر آدم باید علاوه بر کسب اطلاعات و بالا بردن آگاهیش و تمرین قدرت صبوری و درک بالا، احتمالا باید سعی کنه از قبل خودش رو با شرایط مختلف پیش رو اماده و تجهیز بکنه و این اتفاق با ذهنی انعطاف پذیر ممکن خواهد بود.

منتشر شده در رشد فردی

اولین باشید که نظر می دهید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *