رفتن به نوشته‌ها

سرنوشت

اینکه یک لحظه از حیات خود، مالکیت و فرمان زندگی را از دست می دهیم و تصور می کنیم سرنوشت بر زندگی مسلط شده است، همین نکته بزرگ ترین فریب دنیاست.

معمولا جملاتی که فکر می کنم نیاز دارم آنها را چندین بار مرور کنم که ملکه ذهنم شود را در قسمت نوت گوشی ذخیره می کنم. یکی از آنها جمله بالاست که متاسفانه فراموش کرده ام منبع آن را بنویسم.

چارچوب هایی زیادی در زندگی مان وجود دارد که همیشه به ما گوشزد کرده اند در این بین قرار داشته باشیم و تصمیم ها و عملمان بر اساس آنها شکل دهیم. بعضی از آنها در قالب رسم و رسوم است و بعضی از آنها قوانین خانواده ، دین، کشور و …

اما در کنار این چارچوب ها مساله ای را برای ما عنوان کرده اند که تمام فعالیت ها و تصمیم ها و گذشته و آینده مان را به آن مربوط کرده و گاهی فرمان زندگی را از ما گرفته و به آن سپرده اند. چیزی به اسم “سرنوشت” که شاید در جزییات برای انسان های مختلف تعریف متفاوت داشته باشد اما در کلیات شبیه هم است.

اینکه بعنوان تماشاگر بایستیم و اتفاقاتی که در زندگی مان می افتد را تماشا کنیم، و به این فکر کنیم که سرنوشت ما این بوده که در این موقعیت باشیم و همین ادامه پیدا کند، عکس العمل ما دربرابر پذیرش این توضیحات خواهد بود.

بعضی از ما امکان دارد در مرحله اول این را بپذیریم و اصلا اقدام برای کاری متفاوت از آنچه خانواده و طبیعت برایمان بوجود آورده اند، نکنیم و بعضی دیگر امکان دارم با اولین شکست کنار بکشیم و بعضی دیگر در مراحل بعد. این بستگی به میزان اعتقاد ما به این دارد که ما در سرنوشت خود هیچ تاثیری نداریم.

البته باید بین واقعیات زندگی که بدون دخالت ما صورت می گیرد و اینکه فرمان زندگی را بدست سرنوشت بسپاریم تفاوت قائل شویم.  ما باید حتما بین آنها مرزی قرار دهیم که اشتباها آنها را یکی ندانیم.

بنظر من، ما انسان ها در بدنیا آمدن خود در خانواده و محل زندگی مان هیچ دخالتی نداریم اما بقیه زندگی مان اینکه در آن  شرایط بمانیم یا نه کاملا بدست خودمان است.

زندگی انسان های موفق زیادی را میینیم که از خانواده های تنگدست خود را بیرون کشیده اند و با تلاش خود به ثروت و موفقیت رسیده اند و سرنوشت خانواده خود و فرزندانشان را تغییر داده اند پس این امکان برای همه ما وجود دارد.

و یا کسانی را دیده ایم که روستا، شهر، یا حتی کشور خود را ترک کرده اند و مسیر زندگی خود را تغییر داده اند و سعی نکرده اند دقیقا مشابه اعضای خانواده یا فامیل خود یک سبک زندگی را ادامه بدهند، و بدنبال علاقه مندی های خود رفته اند و سعی کرده اند پیشرفت شایانی برای خود رقم بزنند.

و حتی انسان هایی را دیده ایم که در خانواده ای ثروتمند بدنیا آمده اند اما تصمیم گرفته اند بقیه عمر خود را صرف کمک به نیازمندان کنند و آینده و زندگی دیگری را برای خود می سازند.

اینکه بخواهیم مثل ماهی شناور بر آب، بر زندگی و سرنوشت خود شناور باشیم  و خوب و بد زندگی را بپذیریم وتغییری ایجاد نکنیم و یا اینکه  اگر اتفاقاتی که دست خود ما نیست را در زندگی بپذیریم اما برای زندگی کردن و آنچه میخواهیم بجنگیم و تلاش کنیم، دقیقا انتخاب ماست و این خود ما هستیم که برای کیفیت زندگی مان تصمیم می­گیریم و باید حواسمان باشد در دام تعریف های اشتباه این دنیا نیفتیم.

منتشر شده در نوشته های روزانه

اولین باشید که نظر می دهید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *