رفتن به نوشته‌ها

تغییر برنامه غذایی

تقریبا یک ماهی می شود که غذا خوردن برایم تبدیل به عذاب شده بود وتقریبا  هیچ میلی به انواع غذاهایی که قبلا بسیار دوست داشتم، نداشتم و نمیتوانستم حتی به آن ها فکر بکنم. روزها تا وقتی که به مرحله ضعف نرسیدم به آن فکر نکردم تا اینکه در آن مرحله، فقط جهت رفع مشکل، مقدار کمی مواد غذایی به بدنم میرساندم. داشتم به این فکر می کردم که ای کاش می شد غذا نخوریم و اینکه چقدر زندگی مان بدون آن راحت تر بود، چرا که  می توانستیم به مساله های مهم تر زندگی بپردازیم.آن لحظه فکر می کردم این زمان زیادی که برای درست کردن و خوردن غذا می شود در واقع زمان هایی است که هدر رفته در حالی که می توانست بهتر استفاده شود.

اما وقتی در این باره  بیش تر فکر کردم، متوجه شدم این نهایت بی رحمی است که یک انسان می تواند در حق جسمش داشته باشد. جسمی که همیشه برای تمام اهداف و گاهی خودخواهی های ما همراه و در خدمت ماست. از طرفی به لحظاتی فکر کردم که غذا، آنها را برایمان ماندگار کرده است.در اکثر بیرون رفتن ها و تفریحاتمان،  انتخاب غذاهای مختلف و خوشمزه و خوشرنگ و لعاب است که روزمان را هیجان انگیز می کند. ویا به مهمانی هایی فکر کردم که مهترین مساله در آن انتخاب نوع غذا و درست کردن آن است.و همچنین بیاد خانواده هایی افتادم که فقط موقع شام و یا ناهار همدیگر را می بینند و همچنین صحبت هایی که فقط سر سفره بیادمان می آیدو مذاکره هایی که با وعده غذایی انجام می شود و…

پس وقتی اینهمه دلایل خوشمزه و جذاب و مهم به ذهنم هجوم آوردند، به این نتیجه رسیدم که از این تصمیم صرف نظر کنم. تا اینکه فکری به سرم زد. تصمیم گرفتم تمام غذاهایی که این مدت درست کرده ام را برای مدتی فراموش کنم و ترکیب غذایی جدیدی برای خود ایجاد کنم.

و در این ترکیب جدید از سیفی جات و سبزیجاتی که بیشتر مورد علاقه ام هستند استفاده کنم و هم چنین سعی کنم مواد غذایی مفید تری نسبت به نیاز بدنم استفاده کنم که حال بهتری را از این به بعد تجربه کنم.

خوشبختانه این تصمیمم در خانه مورد استقبال قرار گرفت و آن را به مرحله عمل رساندم.

اولین غذایی که انتخاب کردم از یک کتاب آشپزی نوشته شده توسط پزشک تغذیه بود.خوراک کدو با سبزیجات و تخم مرغ.

برای اولین حرکتم در این تصمیم باید بگویم تبدیل به یکی از بهترین غذاهایی شد که خورده ام و اینکه این غذا به لیست علاقه مندی هایم اضافه شد. در آن لحظه به این فکر کردم که اینهمه ذوق و هیجان از کجا نشات گرفت و در فاصله یک روزه چگونه انسان بی اشتها و ناامید به انسانی پر انرژی تبدیل شد؟

اولین جوابی که به ذهنم خطور کرد این بود که من عاشق  کشف و شهود هستم و همیشه برای انجام کارهای جدید و تجربه احساس نو، هیجان دارم. پس وقتی برای مدتی از این حالت دور شده بودم و در چرخه ای ازتکرار گیر افتاده بودم ، ناامید و خسته شدم و چقدر خوب که خیلی زود به راه حل رسیدم.

دومین جوابی که برایم خیلی جالب است این است که در این غذا از “سیر” استفاده کردم که همیشه از آن متنفربودم و الان بعد از یک سال تمرین توانستم با مزه و طعم آن کنار بیایم و جسمم را از استفاده بردن از آن محروم نکنم.و این  مساله از هدف های کوچکی بود که من با تمرین به آن دست پیدا کردم و طبیعتا وقتی آن را انجام می دهم برایم از لذت بخش ترین کارهاست.

و سومین جواب اینکه،  من تغییر کردن را خیلی خوب پذیرفتم.

و چه حسی بهتر از این که تو در مسیری قدم بر میداری که همه ابعاد آن را با توجه به خودت و تنها خودت شکل داده ای.

پی نوشت: از دستور غذایی خاصی پیروی نمی کنم.و فقط به علاقه مندی هایم و مفید بودن مواد غذایی که استفاده می کنم فکر می کنم.

 

منتشر شده در نوشته های روزانه

اولین باشید که نظر می دهید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *