رفتن به نوشته‌ها

انتخاب

چند روزی است که از خانه بیرون نزده ام.شاید بیماری بهانه ای بود برای روزهایی که با خود و کتاب هایم خلوت کنم.

روزهای پر دغدغه ای را پشت سر گذاشته ام که بین من و خود درونم فاصله انداخته بود.این چند روز آرامش را به شکلی دیگر

تجربه می کنم.می­خوابم، رویای خوب می­بینم، بیدار می­شوم و ادامه کتابم را می­خوانم.

با کتاب “دوران کودکی” از “ماکسیم گورکی” که قبلا نمی­توانستم ارتباط بگیرم، بالاخره در این چند روز ارتباط گرفتم و غرق داستان شده ام.برای استراحت کمی کتاب انگیزشی می خوانم و باز هم ادامه ماجرا…

این روزها بیشتر قدر سلامتی ام را می­دانم و سعی می کنم آرام آرام به سمتش قدم بردارم و برای همیشه آن را حفظ کنم.

وقتی حال روحی و جسمانی ام را در حال بهبودی می­بینم حس می­کنم باز هم انگیزه ها و هدف هایی دارند به سمتم روانه می­شوند.

و من کم کم آماده انتخاب می­شوم و حال در کمال آرامش باید از بین دو مسیر که هر دو حال مرا خوب می­کنند انتخاب کنم.

انتخاب کردن همیشه برای من از دشوارترین کارها بوده است بخاطر اینکه هر دو سمت مرا به طرز خاصی جذب می­کنند و برایم سخت است تکه ای از خواسته هایم را رها کنم.

اما اکنون با گذشته فرق می کند. در گذشته همیشه در چنین مواقعی ناراحت بودم اما الان خدا را شکر می­کنم که قبل از طی کردن مسیر طولانی، به پایان فکر می­کنم.و به این فکر می­کنم که کار بهینه را انجام دهم و در زمان و انرژی ام صرفه جویی کنم.

این بهترین کاری است که باید انجام بدهم.یکی از کارهایی که در این مواقع به ما پیشنهاد میشد کشیدن ترازوی انتخاب بود.

برای هر کاری که می­خواستیم انجام بدهیم ، گزینه های مثبت هر کدام را در کفه ای از ترازو می ریختیم و هرکدام سنگین تر میشد همان را انتخاب می­کردیم.اینبار هم مثل همیشه این کار جذاب را انجام می­دهم اما به تساوی می­رسم.

در این موقعیت فقط انتخابم سخت تر می­شود و باید بیش تر از قبل به احساسم در مورد کار، دقت کنم که لااقل از مسیر انتخاب شده لذت ببرم و د آخر هم احساس پشیمانی نداشته باشم.

بهرحال من امشب انتخاب می­کنم و خودم را باز هم به چالش می­کشانم.

اما سعی می­کنم حس خوب این روزهایم را فراموش نکنم.روزهایی که پستی و بلندی های بسیاری دارد اما برای من راه کاملا مشخص است و می­دانم به دنبال چه چیزی هستم.

من به این نتیجه رسیده ام زمانی که انسان از خودش و خواسته هایش دور می­شود آرامش خود  را از دست می­دهد و سردرگم میشود

و زمانی که خود را به آغوش می­کشد و توجه ویژه ای به خواسته ها و عواطفش می­کند، آن زمان است که همه چیز بهتر می­شود و راه برایش هموار می­شود.

زمانی که من خود گمشده ام را پیدا کردم، متوجه شدم مدت زمان زیادی به آن آسیب زده بودم ، فقط بخاطر دیگران. دیگرانی که فراموش می­کنند همچون تویی وجود داشته.بهر حال اکنون زمان گله و شکایت نیست، پس سعی می­کنم اولویت اول را به خودم بدهم و آن را پرورش بدهم.

امروز قصد دارم سهراب بخوانم. سهراب همیشه حال مرا خوب می­کند.شعر هایی که راحت به قلبم راه دارند و آرام بخش آن است.

حرف های سهراب جور خاصی بر دل آدم مینشیند. شاید مصداق ضرب المثل < آنچه از دل برآید خوش آید> همین اشعار باشد. امروز با تنهایی و شعر و بوی عود لذت می برم و روزهای نقاهت را با انرژی خوبی به اتمام می­رسانم.

منتشر شده در نوشته های روزانه

اولین باشید که نظر می دهید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *