رفتن به نوشته‌ها

آشغال های دوست داشتنی

در این فیلم تقابل چند عقیده در یک خانواده  در قالب جملات و دیالوگ هایی  را می بینیم  که توسط بازیگران حرفه ای انجام می شود. هر کدام از آن ها تنها فضایی به اندازه یک قاب عکس دارند اما افکار، حرف ها و نوع بیانشان به گونه ای است که بیننده را بر جایش میخکوب می کند که بشنود و درک کند.

ما بعنوان بیننده،  دیالوگ هایشان را به جامعه بزرگ تر و یک کشور در ذهن خود بسط داده و آن را تماشا می کنیم.

در قسمت هایی از فیلم، این  بغض عجیب است که گلویمان را می فشارد تنها با اتفاق هایی که در فیلم نشان داده نمی شود اما خیلی ساده توسط آنها بعنوان یادآوری بیان می­شود.

گاهی تلنگری بر قضاوت هایمان می زند و گاهی همدلی بین انسان هایی را نشان می دهد در حالی که کاملاٌ متفاوت فکر می کنند.

فیلم تمام شده است و من همچنان درافکارم سیر می کنم.به این فکر می کنم که همه ما، انسان هایی هستیم که با فاصله های مکانی اما با یک هدف زندگی می کنیم. شاید اگر بصورت تقریبی حساب کنیم شبیه هم باشیم اما افکارمان قابل کنترل نیست و هرکس عقیده خود را دارد.بعضی از ما حاضریم  برای عقایدمان بجنگیم عقایدی که فکر میکنیم درست است و برتر از عقاید دیگران است. فکر می کنیم ما باید برنده باشیم و حاضریم در این راه جان بدهیم.و بعضی دیگر ترجیح می دهند بدون اینکه درگیر این مسائل و معنای زندگی باشند فقط زندگی کنند و از آن لذت ببرند. شاید هر نوع از این افکار برای طرف مقابل بی ارزش باشد اما باید این را بدانیم که عقاید و افکار هر کس برای خودش باارزش است و شاید دلیلی باشد برای ادامه حیاتش.

در ادامه گاهی به این فکر می کنم که آیا ما داریم با عقایدمان زندگی می کنیم یا عقایدمان دارند با ما زندگی می کنند؟

گاهی انگار آنها از ما پیشی می گیرند و این وسط هدف اصلی فراموش می شود و هیچکس یادش نیست از آغاز همه به فکر خوب زندگی کردن بودند اما  تمام این مدت همه بخاطر برتری بخشیدن به افکارشان با هم نزاع می کردند.

ما انسانها تغییر می کنیم و گاهی  افکارمان عوض می شود، اعتقاداتمان تغییر می کند، از این رو به آن رو می شود و نمی دانیم پشت آن چه کسی یا چه قدرتی بوده که به ما مسیر داده است. و وای به حال ما، زمانی که می فهمیم بازیچه بوده ایم و از اصل داستان چیز دیگری بوده و فریب انسان های سودجویی را خورده ایم که ما را به عنوان وسیله ای برای دسترسی به قدرت دیده اند.

آن زمان است که شاید مخالفینمان را درک کنیم و یاد بگیریم قبل ازاینکه آنقدر از خود و افکارمان مطمئن باشیم وسعی کنیم افکار دیگران را شبیه خود بکنیم ، بیاییم آنچه می اندیشیم را بیشتر نقد و بررسی کنیم که مبادا در دام خواسته های قدرت ها افتاده باشیم.و هم چنین این حق را به هر انسانی بدهیم که برای خود تصمیم بگیرد و به این درک برسیم که همدیگر را بعنوان همنوع بپذیریم و به عقاید همدیگر احترام بگذاریم و قبول کنیم  هر کس می تواند با ارزش های  خود بدون آسیب دیدن از سمت ما در سرزمینش زندگی کند. و این همان زندگی مسالمت آمیزی ست که خیلی وقت است آرزوی مان شده است.

منتشر شده در فیلم

اولین باشید که نظر می دهید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *