رفتن به نوشته‌ها

اتاق شماره سه مطالب

من درک میکنم (۱)

شاید برای شما گاهی  پیش امده که خود را بجای دیگران بگذارید و حس کنید خیلی می توانید حال آنها را درک کنید و بعد با کلمه افسوس ابراز احساسات کنید. نه اینکه کار اشتباهی باشد که برعکس بسیار خوب است و حداقل اتفاقی که می افتد این است که قضاوت نمی کنید. اما امروز حرف من چیز دیگری است. میخواهم از حس درک کردن و همچنین از تجربه کردن بگویم. در اطراف ما انسان هایی وجود دارند که از نعمت شنوایی محروم هستند. و ما میبینیم که آنها در سکوت مطلق ، صحبت می کنند و با دیگران ارتباط می گیرند. اگر از دور آنها را ببینید حتما این سوال در ذهن شما پیش می­آید که چطور می­توانند تحمل کنند و زندگی کنند. اما وقتی از نزدیک آنها را دیده باشید میبینید که چقدر خوب زندگی می­کنند چقدر سرشار از استعداد و توانایی های دیگر هستند و از همه مهم تر چه دنیای جذاب و عجیبی دارند. همانطور که همیشه می گویم در محدودیت قدرت بیشتری پیدا می­کنند . زمانی که در دنیایی زندگی کنی که اکثر انسانها صحبت می کنند و میشنوند و بواسطه آن خیلی راحت ارتباط میگیرند و تجربه و علم دیگران را میگیرند و استفاده…

JUST DO IT

چند ماهی هست که در  اینترنت با این شعار آشنا شدم. لحظه اول  که این نوشته رو دیدم، حس خوبی گرفتم. پس یکی از تصاویری که روی اون این جمله نوشته بود رو انتخاب کردم و روی بک گراند گوشیم گذاشتم. این روزها که میگم روزهایی هست که بعد از مدت ها راهم رو پیدا کرده بودم، برنامه جدید برای خودم و زندگیم نوشته بودم، تصمیمم رو گرفته بودم و درلحظه  شروع حرکت بودم. برام خیلی جالب بود که همزمان با این شعار مواجه شدم واحساس کردم می­تونه محرک خوبی برای من باشه. هر دفعه با  باز کردن گوشیم ، اون رو میخوندم و انرژی می گرفتم. این جمله احساسی بمن می داد که انگار ناظری بالای سر من ایستاده و با قاطعیت تمام داره بهم میگه به هیچ چیز فکر نکن فقط برو انجام بده و شروع کن.بهانه نیار، مریض نشو، حرف نزن ، به آینده فکر نکن، نترس و فقط انجامش بده. و با توجه به این که من تمام اون گزینه ها رو داشتم، به کسی یا چیزی نیاز داشتم که منو هل بده برم جلو و از هیچ چیزی نترسم و به هیچی فکر نکنم که جلوی حرکتم رو بگیره. بعد از اینکه عکس این شعار…

سفید سیاه خاکستری

امروز بیاد یکی از حرف های روانشناسی افتادم که بمن توصیه کرده بودن:  بهتره توی بعضی از موارد خاکستری رنگ باشی. و جنبه سیاه مطلق و یا سفید مطلق نداشته باشی. و میگفتن هرچند درست باشه عقیده ات اما برای ادامه دادن نیاز هست که این انعطاف پذیری رو داشته باشی. این روزها هم که در حال گذروندن دوره ای تخصصی برای کارم هستم در قسمت روانشناسی اون شغل که در حیطه مالی هست با اصرار زیاد توصیه به انعطاف پذیر بودن می کنند. و درواقع با روند توضیحاتشون به من ثابت شد که این گزینه میتونه در زندگی آدم خیلی تاثیر گذار باشه. آدمها توی زندگیشون خط و مشی های متفاوتی دارن و همچنین خط قرمزهایی که گاهی ممکنه روی اونا خیلی حساس باشن و اگه این حساسیت و سختگیری از حد اعتدالش پیشروی کنه کمی دردسرساز میشه. شاید یروزی من فکر می کردم اگر آدم روی خودش و رفتارها و تصمیماتش سختگیر باشه و کار درست رو همیشه انجام بده نتیجه مثبت دریافت می­کنه و خب این خیلی اتفاق خوبیه. و از طرفی اگر هم کار درست رو انجام نداد نتیجه منفیش رو باید حتما ببینه. خب طبیعتا با این دیدگاهی که داشتم همیشه روی مسائلی که برایم…

رشد فردی

به عقیده من صرف نظر از اینکه انسان در چه خانواده و محیطی بدنیا میاد و اینکه جنبه هایی از شخصیت ، توانایی و امکاناتی که داره و در حیطه اختیاراتش نیست، هر انسان بالغی بهتره از یک جایی به بعد مسئولیت زندگی خودش رو بعهده بگیره و برای رشد فردی خودش اقدام کنه. خصوصا در عصری که ما زندگی می کنیم،  بعلت داشتن انواع  تکنولوژی،  منابع  و کتاب­هایی که در اختیارمان هست، از یک جایی به بعد باید همه بهانه ها رو کنار بذاریم و یکبار برای همیشه از انداختن تقصیرات به گردن زمین و زمان دست برداریم و خودمون  برای اون چیزی که می خوایم اقدام کنیم. برای اینکار باید تمرکزمون رو از هر چیز دیگری برداریم و روی خودمون ماطوف بکنیم. و در ابتدا سعی کنیم با دقت بر روی رفتارها، هنجارها، اهداف، آرزوها، استعداد وهمچنین تمام ضعف هایی که داریم، خودمون رو بشناسیم. و در مرحله بعد سعی کنیم با خوندن کتاب های مرتبط ، و استفاده از منابعی که در اختیارمون هست و حتی کمک گرفتن از متخصصین ،سعی کنیم در مسیری قرار بگیریم که بطور مداوم نسبت به قبل بهتر بشیم و نقاط ضعفمون رو برطرف کنیم ودر نهایت به حال خوبی دست پیدا…

انسان در جستجوی معنی

این روزها که سبک زندگی­مان به واسطه شیوع ویروس کرونا و قرنطینه شدنمان تغییر کرده است بیاد زندگی موقت نامحدود اردوگاهی می­ افتم که در کتاب ” انسان درجستجوی معنی”  توسط دکتر “ویکتور فرانکل ” توصیف شده است.( زندگی موقت نامحدود توصیف خود دکتر از زندگی بود که در آن اردوگاه تجربه کرده بود) شاید اتفاق هایی که در آن اردوگاه افتاده اصلا قابل قیاس با زندگی الان ما نباشد اما در ذهن من ، درصد کمی شباهت در زمینه بروز اصل و نهاد انسان ها دارد که در شرایط خاص، خود را به نمایش می گذارد. خیلی از ما انسان ها وقتی فکر می کنیم در شرایط سختی زندگی می کنیم و رویاهایی که داریم برآورده نمی شود و یا اینکه در زندگی­مان با شکست هایی مواجه می شویم لحظه ای به این فکر می­کنیم که چقدر خوب می شود اگر زندگی­مان را به خواست خودمان تمام کنیم و دیگر ادامه ندهیم. و این اتفاق را در ذهنمان بهتر از بودن و زجر کشیدن می­دانیم. و گاهی با دیدن زندگی کسانی که در فقر یا در شرایط اجتماعی ضعیف هستند، ناخودآگاه به قضاوت می­نشینم و با تعجب به این فکر می­کنیم که آن­ها چگونه به این زندگی بی معنا…

تغییر برنامه غذایی

تقریبا یک ماهی می شود که غذا خوردن برایم تبدیل به عذاب شده بود وتقریبا  هیچ میلی به انواع غذاهایی که قبلا بسیار دوست داشتم، نداشتم و نمیتوانستم حتی به آن ها فکر بکنم. روزها تا وقتی که به مرحله ضعف نرسیدم به آن فکر نکردم تا اینکه در آن مرحله، فقط جهت رفع مشکل، مقدار کمی مواد غذایی به بدنم میرساندم. داشتم به این فکر می کردم که ای کاش می شد غذا نخوریم و اینکه چقدر زندگی مان بدون آن راحت تر بود، چرا که  می توانستیم به مساله های مهم تر زندگی بپردازیم.آن لحظه فکر می کردم این زمان زیادی که برای درست کردن و خوردن غذا می شود در واقع زمان هایی است که هدر رفته در حالی که می توانست بهتر استفاده شود. اما وقتی در این باره  بیش تر فکر کردم، متوجه شدم این نهایت بی رحمی است که یک انسان می تواند در حق جسمش داشته باشد. جسمی که همیشه برای تمام اهداف و گاهی خودخواهی های ما همراه و در خدمت ماست. از طرفی به لحظاتی فکر کردم که غذا، آنها را برایمان ماندگار کرده است.در اکثر بیرون رفتن ها و تفریحاتمان،  انتخاب غذاهای مختلف و خوشمزه و خوشرنگ و لعاب است…

چی شد انقدر بد شدیم؟

چی باعث شده دیدن موفقیت ها و داشته های دیگران برای ما ناراحت کننده باشه؟ بعضی وقت ها غصه میخورم که مردممون از همدیگه تنفر دارن. و وقتی میبینن کسی زیبایی خاصی داره یا مال و ثروت داره یا هر چیز با ارزش دیگه ای،  تو دل بعضی آدم ها حس نفرت کاشته میشه و اونا فکر میکنن چون خودشون اون شرایط رو ندارن پس دیگران هم نباید داشته باشن. و تمام تلاششون رو میکنن که یا انرژی منفی بفرستن سمتشون یا یکاری بکنن طرف حالش بد باشه. این اتفاق میتونه حتی تو یه خانواده بیفته یا فامیل یا بین دوستان و همسایه ها. اما وقتی توی کشور که جمع خیلی بزرگ تری هست میبینیم همه آدم ها به خون هم تشنه شدن،  این ترس برامون پیش میاد که نکنه روی ما هم تاثیر بذارن و ما هم یروزی آرزوی  تنگدستی یا بدبختی برای همنوعا و هم وطن های خودمون داشته باشیم. همیشه میگن برای دیگران خوبی بخواه که این لذت یروزی وارد زندگی خودت بشه. اما نمیدونم چرا این جمله تاثیر آنچنانی روی مردم نداشته. و هر کسی به روش خودش داره حس نفرتش رو بروز میده. بعضی از جوون های این سرزمین وقتی یتیم بزرگ میشن، وقتی توی…

سرنوشت

اینکه یک لحظه از حیات خود، مالکیت و فرمان زندگی را از دست می دهیم و تصور می کنیم سرنوشت بر زندگی مسلط شده است، همین نکته بزرگ ترین فریب دنیاست. معمولا جملاتی که فکر می کنم نیاز دارم آنها را چندین بار مرور کنم که ملکه ذهنم شود را در قسمت نوت گوشی ذخیره می کنم. یکی از آنها جمله بالاست که متاسفانه فراموش کرده ام منبع آن را بنویسم. چارچوب هایی زیادی در زندگی مان وجود دارد که همیشه به ما گوشزد کرده اند در این بین قرار داشته باشیم و تصمیم ها و عملمان بر اساس آنها شکل دهیم. بعضی از آنها در قالب رسم و رسوم است و بعضی از آنها قوانین خانواده ، دین، کشور و … اما در کنار این چارچوب ها مساله ای را برای ما عنوان کرده اند که تمام فعالیت ها و تصمیم ها و گذشته و آینده مان را به آن مربوط کرده و گاهی فرمان زندگی را از ما گرفته و به آن سپرده اند. چیزی به اسم “سرنوشت” که شاید در جزییات برای انسان های مختلف تعریف متفاوت داشته باشد اما در کلیات شبیه هم است. اینکه بعنوان تماشاگر بایستیم و اتفاقاتی که در زندگی مان می افتد…

انتخاب

چند روزی است که از خانه بیرون نزده ام.شاید بیماری بهانه ای بود برای روزهایی که با خود و کتاب هایم خلوت کنم. روزهای پر دغدغه ای را پشت سر گذاشته ام که بین من و خود درونم فاصله انداخته بود.این چند روز آرامش را به شکلی دیگر تجربه می کنم.می­خوابم، رویای خوب می­بینم، بیدار می­شوم و ادامه کتابم را می­خوانم. با کتاب “دوران کودکی” از “ماکسیم گورکی” که قبلا نمی­توانستم ارتباط بگیرم، بالاخره در این چند روز ارتباط گرفتم و غرق داستان شده ام.برای استراحت کمی کتاب انگیزشی می خوانم و باز هم ادامه ماجرا… این روزها بیشتر قدر سلامتی ام را می­دانم و سعی می کنم آرام آرام به سمتش قدم بردارم و برای همیشه آن را حفظ کنم. وقتی حال روحی و جسمانی ام را در حال بهبودی می­بینم حس می­کنم باز هم انگیزه ها و هدف هایی دارند به سمتم روانه می­شوند. و من کم کم آماده انتخاب می­شوم و حال در کمال آرامش باید از بین دو مسیر که هر دو حال مرا خوب می­کنند انتخاب کنم. انتخاب کردن همیشه برای من از دشوارترین کارها بوده است بخاطر اینکه هر دو سمت مرا به طرز خاصی جذب می­کنند و برایم سخت است تکه ای از…

فرهنگ روابط عاشقانه

این کتاب از جمله کتاب هایی است که به دلیل داشتن موضوع و مطالب بسیار کاربردی و نوع بیان خوب،بسیار به دل من نشست. و در لیست کتاب هایی قرار دارد که باید در مرور زمان برای چندمین بار آن را بدقت مطالعه کرد. موضوع این کتاب درباره روابط عاشقانه ای است که بوسیله حرف ها و راهنمایی های نادرست دیگران خدشه دار می شود. این کتاب تلاش می کند این الگوهای نادرست را معرفی کرده و به ما یاد دهد چگونه در روابط خود تعریف های غلط را ازبین ببریم و اگر به مشکل برخوردیم آگاهانه برخورد کنیم و در جهت رفع مشکل اقدام کنیم. در زندگی شاید با مسائل و مشکلاتی روبرو شویم که در آن لحظه شوکه  شویم و احساس کنیم فقط برای ما این اتفاق افتاده است. در حالی که بعضی وقت ها که  شنونده داستان زندگی اطرافیانمان شویم متوجه می شویم که چقدر این مشکلات در بین مردم تکرار شده است و متاسفانه اکثرشان به گذشته مربوط می شود. وقتی آنها را ریشه یابی می کنیم متوجه می­شویم بر اساس صحبت­هایی است که در بین مردم رایج شده و باعث شده بصورت تصوراتی نادرست در ذهن ما بوجود بیاید و همین مساله انتظارات ما را،…